تبليغاتX
بلور احساس

بلور احساس

* احساس من از جنس شیشه ، نه از الماس و بلور است *!

سلام ...

 

 

 

 

 

آشناي سال هاي بي نشاني من .. سلام

 

مهربان روزهاي بي زباني من ...

 

سلام يار جان جاني من ...

 

 

سلام بر تويي كه نور اين شبان تاري ...

 

سلام بر تو كه روشنايي غروب هاي بي قراري ...

 

سلام بر تويي كه مثل خورشيد

 

سلام بر تويي كه همچون ماهِ اين دريچه هاي انتظاري ...

 

 

سلام بر تو اي فرشته اي كه آسمان ها تبرك است از دم مسيح گونه ي تو ...

 

سلام بر تو يي كه خاك دوران تبرك است از قدوم مهربانت ...

 

سلام بر تو كه ياس و نارنج گرفته عطر نوازش از دو دست پاكت ...

 

سلام بر تويي كه عشق پاكي ...

 

سلام بر تويي كه مهر نابي ...

 

سلام مادرم ...

 

 

 


 

نوشته شده توسط عاطفه ... در شنبه 1388/03/23 ساعت 8:16 بعد از ظهر


هيچ كس مقصر نيست ...

 

 

 

 

 

 

 

یک تصویر میان قابی خالی ٬ نگاهی کنار خاطره ها ٬ صدایی از انتهای روزهایی دور ... هنوز جـاری است ٬

 

می خندد با او ٬ می گرید با او ... سکوت می کند گاهی ٬ گاه فریاد می کشد... ! هنــوز قــدم می زنــد پا به پای

 

قدمهایش ٬ هنوز نقش می زند مهر او سفیدی دلش را ... هنوز عطرش در هوای دلش تاب می خورد ... هنوز

 

بچگی می کند برای نگاهش . یک  تصویر میان قاب خالی گاهی برایش قصه می گوید ٬ گاهـــی اخم می کند ٬

 

کینه می گیرد از سادگی اش ... گاهی جمله های پر غلطش را دبیری می کند و گاه مـــــی گذرد از کـــنار بـــی

 

قراری اش ...

 

 

نگاهــی و صدایــــی و عطــری هنوز جـــاری است ... هنـــوز باقــــی است ... هنـوز هست میان نبودنهای این

 

روزهایش ... هنوز مشق عشقش را بر صفحه ی یاد او می نویسد ٬ چون هنوز به درس " نبودن " نرسیده ..

 

چه کسی مقصر است ؟ او که با تصویر قابی خالی رویا می بافد یا  او که در گذر روزگار دلخوش کرده به گذر

 

از مهری که بی دریغ است ؟ مقصر کیست ؟ او که  ازدحام آدمها را تاب نمی آورد تا مبادا لکه ای بر خاطره

 

ی عزیزش بنشانند یا او که بی تردید می گذرد از کنار پاک ترین خاطره ی زندگیش ؟

 

 

چه فرقی می کند مقصر کیست ٬ وقتی هنوز قابی بی تصویر مانده و ما الفبـــای عــشق را پر غلط مشق می

 

كنيم ... !

 


 

نوشته شده توسط عاطفه ... در چهارشنبه 1388/03/06 ساعت 11:55 بعد از ظهر