تبليغاتX
بلور احساس

بلور احساس

* احساس من از جنس شیشه ، نه از الماس و بلور است *!

يك - يك ...

 

 

 

 

 

              

 

 

 

قصه ٬ بی غصه :

 

نه برای تو ٬ که اینبـار برای تمامی واژگان عاشــــق جهان می نویسم . نه بــــرای تو ٬ که اینبار برای تمامی

 

چشمان عاشق جهان پریشانم .

 

نه برای تو ٬ که این بار تنها از " تو" می نویسم .

 

قصه ٬ بی قصه :

 

حتی اگر شروع واژه های این پریشانی از آن تو بود ٬ پریشانی این روزها را به نام من بنویس . حتــــــی اگر

 

خیال آشفته ی این سفر خسته ات می کند ٬ باز به روشنی سپیده های در راه بخند . حتی اگر " من " همـــانی

 

نباشم که باید ... و " تو " همانی باشی که باید .

 

حتی اگر قصیده ی شعرم بی قافیه بی تاب مانده است ٬ تو بی هوا قافیه ی تمام قصایدم باش .

 

حتی اگر تلخ ... حتی اگر سخت .

 

قصه ٬  بی نقطه :

 

 نگاه و سکوت و لبخندم ، اندوه و بی قراری و بهانه گیری هایم را به حســاب " خود " بنویــــس ... حتی اگر

 

این بار قصه ام بی نقطه ماند ... حتی اگر به جستجـــــوی نقطه ی بـــی غصه ی این قصه هنوز سطر به سطر

 

روزگار را ورق می زنم !

 

و به یاد داشته باش که این قصه ...  هنوز نا تمام است .

 

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط عاطفه ... در شنبه 1387/09/30 ساعت 11:10 بعد از ظهر


خط ...

 

 

 

 

   

 

 

 

 

بازگشتم به خاطره ها  ...  به روزهای خوب خدا  ... به سهم اندکم از داشتن تو .

 

خط اول - ساده ٬ آشنا و عزیز ... قدمهایی به مقصد ما .

 

خط دوم - بوی باران  ٬عطر شرجی ٬  نگاه تو و سادگی یک دل !

 

خط سوم - ابر و مه و آسمان گرفته ی پاییز و جاده ای که هرگز پایانی نداشت .

 

خط چهارم - بی واسطه ٬ بی همهمه ٬ بی خاطره ! ...  تلخ مثل حقیقت ٬  تو نمی مانی !

 

خط پنجم - انتظار و انتظار و .... ا ... ن ... ت ... ظ  ..ا ... ر !

 

.

.

.

 

خط  ... - کنار قاب دلگیر پنجره ٬ خیره به آسمان بارانی ... و فرسنگها از تو دور .

 

خط آخر - قصه ای دیرین ٬ حرفی قدیمی ٬ دلتنگی و بی تابی سالیان دور باز با من است .

 

حقیقت دارد  ...

 

 از پایان قصه و از فردای بی تو  ... می ترسم !

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط عاطفه ... در یکشنبه 1387/09/03 ساعت 6:1 بعد از ظهر