چرا اينقدر اذيتم مي كني ؟ مگه من چيكار كردم ؟ گفتي آدمه خوبي باش ، دزدي نكن ، دروغ نگو ، از من واسه چيزايي كه بهت دادم تشكر كن و ...

مگه من آدم بدي بودم ؟ من كه روزي 34 بار بهت سجده كردم ، بازم مي كنم ، حق كسي رو نخوردم ، هر چي گفتي ... گفتم باشه ! بد كردم به حرفت گوش دادم ؟ هان؟؟؟

كم لطفتي نكنم ، تو يكي از نعمت هاي قشنگت رو بهم دادي ، عشق ، هوووووووم عشق !!!

وقتي عشق رو بهم دادي ، عشق به كسايي كه دوستشون داشتم رو ميگم ! همونايي كه براشون حاضر بودم بميرم .. كسايي كه زندگي بدون اونا برام معنايي نداره .. لذتي نداره ...

انگار دنيا واسم بهشت شده بود ، مثه همون بهشتي كه وقتي كوچيك بودم بهم مي گفتن واسه آدماي خوب درست كردي !

البته يادمه گفتي هوس بي هوس ! منم گفته باشه ! خودت و فرشته هاي تو آسمونتم كه شاهدين سر قولم بودم .

 تازه داشتم لذت مي بردم كه يه دفعه طوفان اومد ، طوفان جدايي ، تا حالا هر جا رفته بود همه چيو خراب كرده بود ، منم مثه بقيه . تمام آرزوهايي رو كه يه عمر ساخته بودم رو خراب كرد و برد !!!

اگه گريه مي كنم ببخش ... دست خودم نيست ... !

هر شب تا صبح التماست مي كردم كه كمكم كني ، اما .. اما حتي نگامم نكردي ... !

من اينجا رو بدون اونا نمي خوام ، مي خوام بيام پيش خودت ، اگه جا نباشه حاضرم تو آتيشايي كه گذاشتي واستم ... اشكالي نداره ، تو فقط منو قبول كن .

مهربون من ، تو كه پايگاه همه ي آرزوهام بودي .. چرا نامهربون شدي .. ؟

آخه مگه من چيكار كردم .. تو رو به خودت قسم جوابم رو بده كه چرا ... ؟

حالا كه اينطوريه منم باهات قهرم ! كاري به حرف ديگرون هم ندارم .. ! ديگه دلم نمي خواد صبح و ظهر و شب باهات حرف بزنم ... مگه اينكه دوباره اونا رو بهم بدي ... واسه هميشه .. اگه اين كارو بكني قول مي دم هر چي بگي همون بشه .

كمكم كن اي خدا .. التماس مي كنم ...

يا قهره قهر يا آشتي آشتي ... نا اميدم نكن .

 

الهي و ربّي من لي غيرك اسئله كشف ضري و النظّر فُي امري ..

 

 


 

نوشته شده توسط عاطفه ... در دوشنبه 1387/05/07 ساعت 10:55 قبل از ظهر