يا رب مددي كن

تا حالا فکر کردین که نقطه آغاز عشق و دلدادگی کجاست و اصلا چه جوری میشه که آدم ها اهل دل میشن ؟؟ تا به حال شده دلت رو جایی یا دست کسی بدی ؟ دلت رو به صفای چه چیزی می بخشی ؟

 یه نگاه ، یه صدا ... !! یه خوبی یا شاید هم یه حس و یه عشق .

اگه معرفت داری و مرام تو خونِته ؛ اگه خراب یاری و دنبال یه همدم و دلدار همیشگی

 می گردی ، دلت بده دست خدا ؛ تو عشق و عاشقی حرف اول می زنه وپشیمونی و درد هم نداره ...  تازه بهت امید هم  می بخشه . دلت رو زیر پاش نمیذاره 

و خونه دلت رو هم روشن می کنه . آسوده خاطر باش ... کلید قلبت رو به الهه ای

 می بخشی که خودش شاه کلید همه خوبی هاست ... و صفای دلت ، خاطرخواه دلداری می شه که واژه های عاشقانه مقابلش سر به سجود می گذارن و زندگیت با عشق و عاشقیه که عشق می آفرینه ... هیچ شک و تردید وترسی به دلت ، به ذهنت ، به گفتارت راه نده ؛ پیش خودت بگی : اگه ازمن خوشش نیاد ، اگه منو قبول نکنه و هزاران اما و اگر دیگه ...

 چون اون ؛ اون خدای مهربون  در عین حالی که به من وتو هیچ نیازی نداره و نخواهد داشت ، گفته دوستت دارم . کی و کجا رو سراغ داری که احتیاجی ، کاری ، نیازی به تو نداشته باشه و همه جا به یادت باشه و هواتو داشته باشه ؟؟

در رحمتش همیشه بازه و فانوس قشنگش همیشه روشنه ... پس فکرتو از همه این اما و اگرها دور کن ... ترس و نا امیدی و تردید رو در گورستان واژه ها به خاک بسپار و امید و صبر و عشق رو راه زندگیت قرار بده ... و به گذشته و دیروز هم فکر نکن که کی بودی و چی کارا کردی .

فقط به امروز فکر کن ، نگران نباش پشتته ... به شرط اینکه لحظه ها رو جست و جو کنی و ثانیه ها رو زیر و رو ، تا آنچه رو در گذر ندانم کاری از دست دادی به دست بیاری و از نو زندگی رو که خراب کردی بسازی ، اگه آماده ای و مرد سفری با ذکر قشنگ " یا رب " قدم اول رو مصمم و قاطعانه و خالصانه بردار ... و با تما م وجودت فریاد بزن :

 

تنها  سپاس از آن او که هیچ دلی به هیچ کس غیر از او خوش نیست و فراموش نکن که تنها یاد خداست که آرامش بخش دلهاست.

 

 

 

 

 

      ماه رمضان و فصل تمنا ، شب های قدر و ابر نیایش ، چشمان خیس و باران رحمت

خدایا ماه تو آمد و من در خویش

 محصورم !

بگرد من همه نوراست ومن در شام تیره

سخت مهجورم !

 رهایم کن درین ماه رها گشتن

 ازین زندان نفسانی

درین ایام نورانی

 

گناهانم لباس خواری بر تنم كرده است و دوری از تو درماندگی را

آرایشم شده است و فزونی لجن گناهانم ، ماهي دلم را ‌رانده است .

 

اي نهايت آرزوهايم !

ای زیبا ترین مطلوبم !

ای تنها پاسخگویم !

و ای محبوب دلم !

ماهی دلم را با جریان زلال توبه پذیرت ، زنده گردان . 

 

                                      

 

نزديك اذانه ...

صدای ربنا توی گوشم می پیچه

خدايا از اينكه امروز رو هم بهم اجازه دادي روزه بگيرم ممنون

رفتم صورتم رو آب زدم که اشکهامو مامان نبینه

الله اکبر ...

كمكم كن ، كمكم كن خدا ... !

خدایا بزرگیتو یک بار دیگه نشونم بده ...


 

نوشته شده توسط عاطفه ... در یکشنبه 1386/07/01 ساعت 6:34 بعد از ظهر