تقديم به ابر بهارم ... 


نازنینم , بهانه تو برای زیستن چیست که اینچنین شوق پرواز داری . وقتی که آسمان هم هوای پاک خود را از تو دریغ می کند . وقتی که ابرها خیال باریدن ندارند تا اشکهای بی کسی ات را زیر خود پنهان کنند .
به من هم بیاموز که چگونه می توان میان این سیاهی ها ونفرت ها زندگي كرد در حالی که اگرعاشق شدی ، به تو می خندند وتو را دیوانه خطاب می کنند ، وقتی شوق پرواز در سر داری آن را آرزویی بیش نمی دانند که دست یافتن به آن امکان پذیر نیست .
من هم فراموش کردم زندگی کردن میان این آدمكای ماشینی و خود راهم مانند آنها ساختم ؛ تو هم چنان باش که دیگران هستند ، زیرا دراین بازارناپاکی , دلهای بی ریا و قلبهای مهربان هیچ خریداری ندارد وحتی مهر ومحبت راهم از بوفه های قلب خود بیرون کردند تا خود را همرنگ دیگران سازند !
تو هم اینچنین باش !
و اما آرزوي من براي تو ... ![]()
زندگيت خالي از اندوه و غم ، لحظه هاي شادماني بي شمار
خانه قلبت پر از گلهاي ياس ، نغمه خوان خانه قلبت هزار
باغ احساست پر از گلهاي ناز ، همچو يه قالي پر از نقش و نگار
روزهايت هر يكي بهتر ز قبل ، خوش بود بر كام تو اين روزگار
همچو شمعي باشي و همراه گل ، من بگردم دور تو پروانه وار
من كه فهميدم قلبي براي دوست داشتن ،
چرا بيش از آن خود را به ناباوري و
هم تو را به توهمي دچار ميكردم ؟ مرا ببخش اگر بازگشتت چندان هم شادم نكرد ،
اگر تنهائيت را باز ناديده مي گيرم
اين گونه متولد شدم ...
آدمكي بي قلب و بي احساس ...
نشد اين قلب براي كسي بتپد ، جرم او نيست ... 
رسم اينگونه بود
هميشه
تنها باشم و تنها بمانم ... 
مرا ببخشاي
اگر دوست داري ، بمان ، وگرنه
بگذر از منه تنها !
كه هيچ كس جز سايه ام مرا نمي شناسد ! 
اما بدان از حالا تا هميشه اين تن هميشه خسته ام
مي تواند جايگاهي براي تمام وجودت باشد
چه در غم ، چه در شادي
نوشته شده توسط عاطفه ... در دوشنبه 1386/06/12 ساعت 7:0 بعد از ظهر
سلامي به عمق تنهايي دل هاي همه ي چشمهاي منتظر ؛
اي مهربان ! نمي دانم عكس نورانيت را در كدامين فصل غم انگيز و بي ترانه ي دلم به تماشا
نشستم كه اين گونه مست ديدار تو شدم .
اى عزيز!
ببخش بر من اگر با جانى نه پاك و دلى نه روشن و اعمالى نه مقبول ، مشتاق تواَم
، اما باور كن كه در سر سودايى جز محبت تو نيست و خيالم از نقش و نگار تو پر است !
اي سبزترين غزل من ، اگر بيايي ، خاك پايت را
سرمه چشمانم مي كنم پس ،
طلوع كن
نام كليپ :
سلام بر تو ای پرتو شب قدر
نسیم رحمت و مهر
جلوه ی جلال و جمال
سلام بر تو ای منجی ، ای مصلح
فریاد عدالت بسته در زنجیر
چشمه ی جوشان حقیقت و حلم
سلام بر تو ای فرزند پیامبر ...
طائر قدسی ، تفسیر آیات نور، پیشوای موعود
دوستت می دارم از درون زوایای تاریک قلب و روح
از میان شراره های آتشی که در سینه ام افکنده ای
مولای من ، سرورمن ...
نمي دانم پاي درددل كدامين دلشكسته تر از خود نشستم كه اين چنين , دل بي تابم را بي قرار
تو ساخت , خبر ندارم , قطره قطره اشكم را در كدامين گلدان تنهايي ريختم كه گل مهر تو
روييد و شعرهاي غمگينم براي رسيدن تو به پرواز درآمد , راستي من بر سنگفرش كدامين
دل نوراني به دنبال ردپاي تو گشته ام , من از غصه پرغم روزهاي خاكستري دلم , از جمعه
هاي دلگيري كه بي رخ ماه تو گذشته , نوشته ام و آن قدر در اين چين خوردگي سكوت به
دنبال آوايي از تو گشته ام تا سهمم شفقي سوخته از آه آرزومندانت شد و حسرتي بي نهايت كه
سر به آسمان كشيد .
مولاي مهر ! در پس كوچه غبار گرفته ي وجودم , غرق رويا , در
گوشه اي از سجاده ي انتظار , ماتم زده به يادت قلم به روي كاغذ مي كشم و تو را
مي خوانم , اي پر صلابت ترين رهگذر زمان , با رايحه ي دل انگيز وجودت , وجودم را
از هر غباري , غباررويي مي كنم , كمكم كن ! كه نيازم را كه سرچشمه دلبستگي به دنياست
به حراج بگذارم و جسم خاكيم را به آن سوي حصار غرور و خودخواهي پرواز دهم .
آري اين تولدي نو است براي من , آن هم در بهار جواني , زيباترين سهم من از تقدير .
حال مرا مي شناسي من همانم , گداي سمج , كه ره خانه ات را در كودكي به خاطر سپردم و
در نوجواني سفره نيازم را وقت زمزمه عهد گستردم و در جواني در هر صبح و آدينه ,
هنگام هق هق خيس ندبه بست نشستم كه در برويم بگشايي .......
رحمي كن اي سراسر مهر و رحمت !
چند صباحي بيشتر باقي نيست , لحظاتم را به رايحه ي دعا و تسبيح معطر خواهم ساخت , با
هق هق خيس ديده ام , دل انتظار را حكاكي خواهم كرد و با لبخند شوق ديدارت , جاده ي
انتظار را چراغاني خواهم كرد تا ابتداي جاده ظهور , روزهايم را كه پر بغض و حسرت
ظهورت شده در جاده انتظار پرپر خواهم كرد كه ميزبان قدم هاي مباركت باشد .

سلام به همه دوستاي مهربونم ؛
ميلاد يگانه منجي عالم هستي را به همتون تبريك ميگم .
وقتي عصر جمعه ميشه بي اختيار ياد اين شعر ميافتم : شايد اين جمعه بيايد شايد ...
يعني ميشه اين جمعه ي آخر باشه يعني ميشه بياد ... البته كه نه....
اين چند روز همه جا را چراغوني كردن و هركي هرچي نذر داره ادا مي كنه ولي باور كنيد
آقا اين چيزا را نميخواد آقا يه منتظر واقعي ميخواد آقا يكي را ميخواد كه واسه اومدنش لحظه
شماري كنه , اقا از اين خوشحاله كه مردم خوشحالن ولي ناراحته چون اين چند روز گناهاي
آدما سر به فلك ميكشه اونوقت همش به اسم تولد امام زمان تموم ميشه ...
وقتي مي بينم آدما واسه گرفتن يه نذري اينقدر گناه ميكنن حالم بد ميشه ميگم اينا اسمشون
منتظره ولي بعد هم مي فهمم نه اين مردم واسه خوردن خودكشي مي كنن نه واسه ظهور آقا !

دو سه روز كه دلم بدجوري هواتو كرده
باز دوباره هوس گرمي نگاتو كرده
چند شبه كه باز دوباره تو به خوابم نمياي
تو سراغ اين دل خونه خرابم نميايي
هر جمعه دارم من با خودم مي گم كه امروز تو مياي
اما وقتي كه ديگه غروب ميشه ، دلم مي دونه نمياي
هر غروب جمعه من با يه سبد ياس پرپر
مي شينم منتظرت تا تو بيايي از سفر
اي من به فداي طاقت رعناتو اون سبزه قبا
بيا ديگه دلگيره بدون تو حالا اين جمعه شبام
تو بيا كه توي دنيا قحطي مهر و عاطفست
واسه عاشقاي دنيا ، عاشقي يه خاطرست

نوشته شده توسط عاطفه ... در دوشنبه 1386/06/05 ساعت 11:50 بعد از ظهر

حالا دیگه بزرگ شدیم ، دلامون هم بزرگ شده ،
باید بزرگ بشه که بتوني رفتن اونایی رو که دوستشون داشتی باور کنی ،
باید بزرگ بشه که بتونی نامرديها و بي معرفتي هاي آدم ها رو تحمل كني ،
بايد بزرگ بشه كه بتونی وقتي دلت مي گيره جلوي گريه هاتو بگيري
( مگه ميشه ... ! ) 

و عجیبه که دل به این بزرگی جایی برای آرزوهای کوچیک کودکی نداره
حیف ... !

منتظرم يه روز بيايي ، بهار و همراهت بياري
من يه كوير تشنه ام ، منتظرم تا بباري
تو مثه گريه ابري ، تو زلالي مثه بارون
من ، مسافر كويرم ، يكي تشنه بيابون
من سياهم ، تو سفيدي ، من يه قطره و تو دريا
من يه واقعيت تلخ ، ولي تو مثل يه رويا
مي دونم بي تو مي ميرم ، مي دونم بي تو تمومه كارم 
براي خوشبختي تو ، چاره اي جز اين ندارم
مي رم و بر نمي گردم كه سفر آخر كاره
گرچه قطره قطره اشكم ، مثه بارون مي باره
تو مثل دريا بزرگي ، من خليج گل نشسته
تو رهايي مثه موجها ، من يه كشتي شكسته
من به زردي خزونم ، تو به سرخي اناري
من خود پائيزم اما ، تو خود فصل بهاري
مهربون ! اشكاتو پاك كن كه ميگن شگون نداره 

گرچه هق هق خود من ، مثه ابراي بهاره
تو نگاه نكن تو چشمام تا كه اشكامو نبيني 
منمو و بغضه و جاده ، توئي و چه نازنيني
منتظر نشسته جاده ، نازنين خدانگهدار
كاش مي شده مثل گذشته ، بگي به اميد ديدار !
نوشته شده توسط عاطفه ... در پنجشنبه 1386/06/01 ساعت 5:20 بعد از ظهر
بلور ...

مي نويسم تا به يادگار بماند خطي از دل ... ردي از زمان ...
براي تو ...
براي دلي كه آرام ؛
بي هوا و بي دليل دل بست
مي نويسم ...
براي تو ...
براي نگاهي كه
لحظه اي ، نقطه اي
به نگاهي رسيد مي نويسم ...
براي تو ، براي دل ، براي نگاه ...
اما براي هوايم چه كسي خواهد نوشت ... ؟
وقتي صداي باران
ترانه برگ ريزان درختان
سكوت شب و ماه هوايي ام
مي كند ...
تو براي هواي من مي نويسي ... ؟!!!
فهرست اصلی
دوستان
... بــانوي بـــهار ( وبلاگ دوم ) ...
... شاهزاده اي از آسمان ...
... گل اميد ...
... معجزات رنگين كمان ...
... قدم هايت را استوار تر بردار ...
... زنبور عسل ...
... گل وحشي ...
... پري دريايي ...
... سرزمين يخي ...
... قلب هاي شكسته ...
... دل پاييزي ...
... حقيقت ...
... خشونت دنيا ياد داد دوست بدارم ...
... بهترين ها براي گوشي ( آقا وحيد ) ...
... عشق آموخت مرا شكل دگر خنديدن ( آنيتا ) ...
... تربچه جان ( الهه ) ...
... شعر و مطلب هاي عاشقانه ...
... ×شعرهای سارا × ...
مهدی=-=--دفتر عشق
... سايت سرگرمي و تفريحي لوبيا ...
پیوندهای روزانه
فروشگاه الكترونيك ايرانيان
آهنگ هاي عربي
مطالب آموزشي و مذهبي
مجله خانواده سبز
گروه جوان
اطلاعاتي درباره آخرين گوشي ها
كدهاي جاوا اسكريپت
قالب هاي رايگان
زيباترين قالب ها ( حامد )
گلچيني از بهترين آهنگ هاي چاوشي و يگانه
ياد ايام گذشته ...
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
طراح بلور
POWERED BY