تولدم مبارك  

 

 

  

 

 

سالروز تولد من ...

 

 اين بيست و يك مين بار است كه ماهي قرمز كوچك

در تنگ بلور خود به آغاز مي رسد .

بيست و يك دور ..! با غم ، شادي ، حسرت ، ولي

گذشت ؛ سريع هم گذشت و ماهي كوچك تنها ، در

تمام اين مدت به اقيانوس فكر مي كرد ، آيا او به

اقيانوس خواهد رسيد ...؟  

 

 

 

 

 

دلتنگي ....

 

يه اتاق تاريك

يه سكوت بهت آلود

يه آرامش مبهم ... يه آهنگ ملايم

يه جمله عميق وسط آهنگ

بي تو من در همه شهر غريبم ...

يه قطره اشك كه رو گونه هام لغزيد كه بهم بفهمونه كه چقدر دلم براي

داشتنت تنگ شده ...

امشب دستام بهونه دستاتو داره چشام حسرت يه نگاتو

يه بغض غريب تو گلوم لونه كرده و يه احساس غريب تر داره تبر به ريشه

 بودنم ميزنه ...

دلم براي روزاي آفتابي گذشته بي تابي مي كنه و پاهام بدجوري دلتنگ پاگذاشتن تو جاده بارون زده خيالته ...

چقدر سخته آرزوي داشتن كسي رو داشتن كه آرزوتو نداره

چقدر سخته دلتنگ كسي بودن كه دلتنگه ديگري است ...

امشب شب ميلاد من است ... !

خواستم خط رو يادت بكشم ...... خواستم ديگه دلتنگت نباشم

از جام بلند شدم ..... آهنگ رو قطع كردم و اشكامو پاك اما

قطره ي اشك بعدي هم رو گونه هام سر خورد

كه بهم بفهمونه هنوزم دل تنگه ....

هنوزم دل تنگه ...


 

نوشته شده توسط عاطفه ... در یکشنبه 1386/02/09 ساعت 10:30 بعد از ظهر