
یک بار خواب دیدن تو ٬ به تمام عمر می ارزد
پس نگو که رویای دور از دسترس خوش نیست
قبول ندارم
گرچه به ظاهر جسم خسته است
ولی دل دریایی است
تاب و توانش بیش از اینهاست
دوستت دارم
و تاوان آن هر جه باشد ٬ باشد
دوست خواهم داشت بیشتر از دیروز
باکی ندارم ٬ از هیچ کس و هر کس
که تو را دارم ٬ عزیز !
گاهي نوشتن دليل نميخواد ... اما دل ... دليل ميخواد ...
خسته ام خداي مهربونم .. خداي آسمونم ... خ س ت ه ... مي خوام بيـام پيشت براي هميشه ... خيلي وقته كه
اينو ازت مي خوام ... مي بيني ... ! مثه اون موقع ها كه كوچيك بودم بي تكلـــف برات مي نويسم چون موقع
حرف زدن با تو دوست ندارم با كلمات بازي كنم .. دوست ندارم ... هميـــشه پاي حرف دل كه به ميون مياد كم
ميارم ... ولي به هزار زحمت بهت ميگم ...
من اون آدم قبل نيستم ... بريدم ، شكستم ، دل تنگم ، غمگينم .. دنياتو نميخوام ... بمونه براي آدماي پستت ..
بمونه براي اون دسته از آدمايي كه زندگي ديگران رو به هم مي ريزن ... پس التماســـا در حضــور همه كتبا
ازت مي خوام ....
تمومش كن .. بســــــــــــــــــــه ![]()
نوشته شده توسط عاطفه ... در شنبه 1388/04/13 ساعت 9:15 بعد از ظهر

میگن امشب شب آرزوهاست شب دل دادن به دل ... شبِ روشـــــن کـــردن یه شـمع وسط این همه شلوغی و
گذاشتن اسمش به نام آرزو ...امشب امیده رسیدن به آرزو از خود آرزو مهم تره .. اینکه ميدونم کسی هـمین
نزدیکی ها همه ی حرف های منو می شنوه و برای هر کدوم پاسـخی داره ... من امشب آرزوهامو نه رو بال
فرشته ها می نویسم و نه واسش شماره می ذارم من امشــب حـرفامو به خودت می گم ، چِشم تو چشم و بی
واسطه خودت که همیشه با منی خودت که همیشه در منی ... من امشـــب آرزوي زیـــادي نـــدارم يا بهتر بگم
آرزويي ندارم ، راه دارم تا برسـم تا قــبولم کـنی ... چون ازت دور شدم ؛ خودم مي دونم ؛ ديگه مثه اون وقتا
دوست ندارم .. فقط دلم مي خواد بهــونه اي باشي كه روي باور نبودنم چكه كني ... اين تنها آرزوست ، تحمل
اين همه عذابتو ندارم من امشـــب کوله بار خستگی هامو یه گوشه جا می ذارم و پــابرهــنه به رکـابت ميام
، هیچ حرفی از نرسیدن وخواستن اما نتوانستن نمی زنم ... من امشب یه دل بـــی تاب دارم و یه عالمه حرف
كه حتي اینجا هم نمی زنم .... میگن امشب شب آرزوهــــاست ، من از تو یــه دل آروم امــا عاشـق ... من از
تو یه چشم پرنور اما عاشق ... من از تو یه دست گرم اما عاشق ... من از تو یــه صــداي عـــاشق من از تو
خودمــو می خوام ... خـــودي كه خيـــلي وقـــته گمــــش كردم ... مـــــیگن امـــشب شب آرزوهاست ... من بی
هوا حرف رسیدن نمی زنم ، من نمی خوام تو این همه بیراه مـسیرم به خــاکی بزنه و گیـج و گنـــگ رســیدن
وســـط راه کـم بیارم .. من ازت طلوع یه سپیده رو می خوام ... صبح روزی رو که وقت رسیدن باشه .. وقت
جـاگذاشتن تموم خستگی ها ...
خودت گفتي ...
عَـــبـْــدي أطـِــــعْـنـــي حـَــــتـّي أجْــــــعَــلـُكَ مِثـْـــلي ...
مگه نه ... !!!
نوشته شده توسط عاطفه ... در جمعه 1388/04/05 ساعت 0:12 قبل از ظهر

آشناي سال هاي بي نشاني من .. سلام
مهربان روزهاي بي زباني من ...
سلام يار جان جاني من ...
سلام بر تويي كه نور اين شبان تاري ...
سلام بر تو كه روشنايي غروب هاي بي قراري ...
سلام بر تويي كه مثل خورشيد
سلام بر تويي كه همچون ماهِ اين دريچه هاي انتظاري ...
سلام بر تو اي فرشته اي كه آسمان ها تبرك است از دم مسيح گونه ي تو ...
سلام بر تو يي كه خاك دوران تبرك است از قدوم مهربانت ...
سلام بر تو كه ياس و نارنج گرفته عطر نوازش از دو دست پاكت ...
سلام بر تويي كه عشق پاكي ...
سلام بر تويي كه مهر نابي ...
سلام مادرم ...
نوشته شده توسط عاطفه ... در شنبه 1388/03/23 ساعت 8:16 بعد از ظهر

یک تصویر میان قابی خالی ٬ نگاهی کنار خاطره ها ٬ صدایی از انتهای روزهایی دور ... هنوز جـاری است ٬
می خندد با او ٬ می گرید با او ... سکوت می کند گاهی ٬ گاه فریاد می کشد... ! هنــوز قــدم می زنــد پا به پای
قدمهایش ٬ هنوز نقش می زند مهر او سفیدی دلش را ... هنوز عطرش در هوای دلش تاب می خورد ... هنوز
بچگی می کند برای نگاهش . یک تصویر میان قاب خالی گاهی برایش قصه می گوید ٬ گاهـــی اخم می کند ٬
کینه می گیرد از سادگی اش ... گاهی جمله های پر غلطش را دبیری می کند و گاه مـــــی گذرد از کـــنار بـــی
قراری اش ...
نگاهــی و صدایــــی و عطــری هنوز جـــاری است ... هنـــوز باقــــی است ... هنـوز هست میان نبودنهای این
روزهایش ... هنوز مشق عشقش را بر صفحه ی یاد او می نویسد ٬ چون هنوز به درس " نبودن " نرسیده ..
چه کسی مقصر است ؟ او که با تصویر قابی خالی رویا می بافد یا او که در گذر روزگار دلخوش کرده به گذر
از مهری که بی دریغ است ؟ مقصر کیست ؟ او که ازدحام آدمها را تاب نمی آورد تا مبادا لکه ای بر خاطره
ی عزیزش بنشانند یا او که بی تردید می گذرد از کنار پاک ترین خاطره ی زندگیش ؟
چه فرقی می کند مقصر کیست ٬ وقتی هنوز قابی بی تصویر مانده و ما الفبـــای عــشق را پر غلط مشق می
كنيم ... !
نوشته شده توسط عاطفه ... در چهارشنبه 1388/03/06 ساعت 11:55 بعد از ظهر
هميشه قصه همين گونه آغاز مي شود كه يكي بود و يكي نبود ...
روزي بود به زيبايي آسمان مهربان يكتاي هستي ... و به بزرگي نگاه پاكان ...
هوا ، هواي بهــار بود... نمي دانم ، شايد باران هم مي باريد ...
و آن لحظه اي كه من آمدم ... و پا در راهي نهادم به نام دنيا ... درست در چنين روزي ....
همچون مژده بهار و تازگي ...
آمدم همراه با لطافت و عشق و نوري كه خداي عزيز الرحمن بخشيده بودش به من ...
آمدم و حالا سال هاست كه مي گذرد و من در كوچه پــس كوچـه هاي خيال و رويــاي كودكي هايم به دنبال تو
مي گردم ...
سال هاست كه در جاده هاي دلتنگي ها و بيقراري هايم قدم مي گذارم تا شايد تو را بيابم ...
سال هاست كه به دنبال نشان نور و بارانم ... به دنبال وجود تو ...
سال هاست كه به سوي تو رهسپار شده ام ... و به هر جا كه تو بخواهي ...
سال هاست كه مي دانم بودنم سرچشمه مي گيرد از نگاه تو ...
حالا سال هاست كه از نخستين روز سفرم به دنيا مي گذرد ... و من هنوز مسافرم ...
مهربانم ... ! شور پرواز دارم در آبي آسمان نگاهت ...
اي وجودت به لطافت و پاكي باران ... دوباره لبخند بزن ... كه لبخند تو آغاز بودن من است ...
نوشته شده توسط عاطفه ... در پنجشنبه 1388/02/10 ساعت 6:12 بعد از ظهر

دلم گرفته ... گرفته از آسمون بارون زده .....
گرفته تر از تموم بغض های نشکسته ....
فقط می خوام یه جفت نگاه عاشق پیدا کنم و چشام و تر کنم ...
یاخدا می خوام به هیچ کدوم از آدم های زمینت اعتماد نکنم اجازه میدی ... ؟
اجازه میدی بهت بگم چه آدم های بی ارزشی داری ..... !
می خوام زل بزنم به آسمونت فریاد بزنم :
نرفته ، بریدم ، شکستم ... !
نذار دق کنم از تنهایی ... از نبودنت ...
نذار اینجا بمونم بی حضور عطر تو بی حضور اشکا ی بی پناه من ... !
نذار اینجا بمونم تا بپوسم تا نبودن رو لحظه شماری کنم ... !
نذار بشکنم ٬ ببرم ٬ بمیرم .....
نذار .........
نذار بگم عشق از دلم رفته " گل یخ توی دلم جوونه کرده " ... !
نذار بگم نیستم ٬ نبودم که باشم ......
حالا که رو برگه ی عبورم ردپای نگاه توئه !
واسم قید و شرط نذار .. !
بذار باشم ، پرواز کنم ...
آدما بدون عشق هیچن ..........بذار بودن رو با تو تجربه کنم !
بذاربودن رو تجربه کنم ....
نوشته شده توسط عاطفه ... در شنبه 1388/01/22 ساعت 10:2 قبل از ظهر
سلام قولا من رب رحيم ...
سلام علي نوح في العالمين ...
سلام علي ابراهيم ...
سلام علي موسي و هارون ...
سلام علي آل ياسين ...
سلام عليكم طبتم فادخلوها خالدين...
سلام هي حتي مطلع الفجر...
مي آيد ... آرام ، آرام
خوش بوتر از باران ...
با دامني پر از شــــكوفه مي آيد ...
از لا به لاي جنگل وحــــــشي ...
و قلب باغچه ها
از خيال بهـــــــار مالامال ...
بهـــــــار ...
فصل درنگ عــــاطفه در كوچه باغ هاست ...
نوشته شده توسط عاطفه ... در دوشنبه 1388/01/17 ساعت 12:23 بعد از ظهر
بلور ...

مي نويسم تا به يادگار بماند خطي از دل ... ردي از زمان ...
دلم مي خواهد از همه چيز بنويسم ...
از خدا ... از زندگي ... از عشق ... از خودم .... از خودت ....
نپرس تا كي ... ؟! كه زمان آخرين ايستگاه اين جاست ...
وقتي براي نوشتن پر از واژه اي ، چه دليلي براي ننوشتن ... ؟!
اين روزها تمام دنيا پر از واژه است .... واژه هايي از جنس امواج .
اين هم بهانه اي براي زندگي ...
براي سهيم شدن توي لحظه هاي نيلي زندگي فراموشم نكن ...
دوستان
... بــانوي بـــهار ( وبلاگ دوم ) ...
... شاهزاده اي از آسمان ...
... گل اميد ...
... معجزات رنگين كمان ...
... قدم هايت را استوار تر بردار ...
... زنبور عسل ...
... گل وحشي ...
... پري دريايي ...
... سرزمين يخي ...
... قلب هاي شكسته ...
... دل پاييزي ...
... حقيقت ...
... خشونت دنيا ياد داد دوست بدارم ...
... بهترين ها براي گوشي ( آقا وحيد ) ...
... عشق آموخت مرا شكل دگر خنديدن ( آنيتا ) ...
... تربچه جان ( الهه ) ...
... شعر و مطلب هاي عاشقانه ...
... ×شعرهای سارا × ...
مهدی=-=--دفتر عشق
پیوندهای روزانه
فروشگاه الكترونيك ايرانيان
آهنگ هاي عربي
مطالب آموزشي و مذهبي
مجله خانواده سبز
گروه جوان
اطلاعاتي درباره آخرين گوشي ها
كدهاي جاوا اسكريپت
قالب هاي رايگان
زيباترين قالب ها ( حامد )
گلچيني از بهترين آهنگ هاي چاوشي و يگانه
ياد ايام گذشته ...
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
طراح بلور
POWERED BY